X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : 19 اسفند 1391 در ساعت 08:10 ب.ظ ~ چاپ مطلب
نویسنده : کوهنورد
عنوان :

 

به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم

به دل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم 

***

تو کوته دستی ام می خواستی ورنه من مسکین

به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم 

***

نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم

ز کویت عاقبت با دامنی خونین جگر رفتم 

***

حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی

زیان آورده من بودم که دنبال هنر رفتم 

***

ندانستم که تو کی آمدی، ای دوست کی رفتی

به من تا مژده آوردند من از خود به در رفتم 

***

مرا آزردی و گفتم که خواهم رفت از کویت

بلی رفتم ولی هر جا که رفتم دربدر رفتم 

***

به پایت ریختم اشکی و رفتم در گذر از من

ازین ره بر نمی گردم که چون شمع سحر رفتم 

***

تو رشک آفتابی کی به دست سایه می آیی

دریغا آخر از کوی تو با غم همسفر رفتم